ماهی نه برای شب عید
حالا که عید گذشته با زحمت دو تا ماهی دیگه گیر آوردم. باز یکیشان مرده . هر دو بار اول دختره میمیره.
این بار بی نهایت هوای ماهی تنها رااا دارم.
حالا که عید گذشته با زحمت دو تا ماهی دیگه گیر آوردم. باز یکیشان مرده . هر دو بار اول دختره میمیره.
این بار بی نهایت هوای ماهی تنها رااا دارم.
تخم همین بابام...
هیچ جای این عالم انگار قرار نیست آرام و قرار داشته باشم . این روزها از صبح تا شب سر پایم . تنها جایی که دوست دارم بنشینم ناوگان حمل ونقل ریلی وشهری است.
صبح زود آمد و بعد از ظهر رفت . کاش توی کفش هایش نمک می ریختم .
راه پله و غیر راه پله نداشت ،اینبار که دیدمش توی راه پله های ورودی ساختمان بود . پاش ُ گذاشت روی پلۀ دوم ، من اولین پله رو پایین اومده بودم . فاصلۀ بینمون دو پله بود و بچه ای شیر خواره تو بغل اش .
روز و شب نداشت . اینبار که دیدمش روز بود ، چشماش ُ مثل همیشه ها طوری سیاه می کنه انگار سیاه عزیزی به تن کرده . از گذشته ها است ، روی پلۀ دوم مثل من روی پلۀ پنجم خشکمون زد .
قبل ترها می گفت اولین بار عاشق کفشام شده ، برای همین همیشه خشکی اش ُ یاد کفشام می ترکونه . این بار هم نگاهش دوخته میشه به کفشام و نگاهم این بار ها دوخته میشه به چشمان معصوم کودکش ...
همه چیز را می برم
صدای مادرم
و زمین
و خدایم را
تمام چیزها را
و دیگر چیزی از عکس های بی کسی هایم نمی ماند