تبليغاتX
امروزت رو داستان کن

امروزت رو داستان کن

ماهی نه برای شب عید

یکی از ماهی های شب عید که مرد دومی را در نیاوردیم تا وقتی که ....

حالا که عید گذشته با زحمت دو تا ماهی دیگه گیر آوردم. باز  یکیشان مرده . هر دو بار اول دختره میمیره.

این بار بی نهایت هوای ماهی تنها رااا دارم.

ne2way@gmail.com

+   نوزدهم فروردین 1391   به نوشته  مجید یرانی  | 

مهمان ٍ آمده ای, که نیامده رفت

 

تخم همین بابام...

هیچ جای این عالم انگار قرار نیست آرام و قرار داشته باشم . این روزها از صبح تا شب سر پایم .  تنها جایی که دوست دارم بنشینم ناوگان حمل ونقل ریلی وشهری است.

صبح زود آمد و بعد از ظهر رفت . کاش توی کفش هایش نمک می ریختم .

ne2way@gmail.com

+   نوزدهم بهمن 1390   به نوشته  مجید یرانی  | 

پله

 

راه پله و غیر راه پله نداشت ،اینبار که دیدمش توی راه پله های ورودی ساختمان بود . پاش ُ گذاشت روی پلۀ دوم ، من اولین پله رو پایین اومده بودم . فاصلۀ بینمون دو پله بود و بچه ای شیر خواره تو بغل اش .

روز و شب نداشت . اینبار که دیدمش روز بود ، چشماش ُ مثل همیشه ها طوری سیاه می کنه انگار سیاه عزیزی به تن کرده . از گذشته ها است ، روی پلۀ دوم مثل من روی پلۀ پنجم خشکمون زد .

قبل ترها می گفت اولین بار عاشق کفشام شده ، برای همین همیشه خشکی اش ُ یاد کفشام می ترکونه . این بار هم نگاهش دوخته میشه به کفشام و نگاهم این بار ها دوخته میشه به چشمان معصوم کودکش ...

ne2way@gmail.com

+   سیزدهم دی 1390   به نوشته  مجید یرانی  | 

کلاس A-2-3

وقت رفتنم

همه چیز را می برم

صدای مادرم

و زمین

و خدایم را

تمام چیزها را

و دیگر چیزی از عکس های بی کسی هایم نمی ماند

ne2way@gmail.com

+   پنجم آذر 1390   به نوشته  مجید یرانی  |